اولین گل کاری پسر گلی
سلام آسمان مادر. الهی قربونت برم که داری تلاش میکنی که شروع کنی به حرف زدن.روز 5شنبه صبح با اولی باز حرف زدنت از خواب بیدار شدم. الهی دورت بگردم، دستاتو به هم میزدی و بَ بَ بَ و دَ دَ دَ میگفتی.
بابایی کیف کرد وقتی صدای قشنگت رو شنید. منم اینقد قربون صدقه ات رفتم که حد نداشت. باورم نمیشد پسرم داره حرف میزنه وای که چه صدای نازی داری گل پسرم.
تازه یه شیرین کاری دیگه هم 5 شنبه انجام دادی ، اینکه به پاهای ظریف و قشنگت فشار می آوردی و دستهات رو هم به زمین فشار میدادی و سینه و باسنت رو میکشیدی بالا. انگار که یواش یواش داری تلاش میکنی چهار دست و پا بری.
خیلی صحنه قشنگی بود. تا اومدم ازت عکس بگیرم خودتو ول کردی پسر شیطون مامانی.gif)
الهی که هر چه زودتر راه رفتن و دویدنت رو ببینم
.gif)
.gif)
شیرین کاری بعدیت هم اینه که بابایی رو خیلی خیلی دوست داری. طوری که من بعضی وقتا خیلی حسودیم میشه و غصه میخورم.
بابایی همیشه میگفت آرزومه وقتی از در میخوام برم بیرون بدو بدو بیای پشت سرم و گریه کنی.
![]()
چشمش رو شن که خیلی زود به آرزوش رسید و شد مایه ی دردسرش.
آخه نه که دلش نمیاد گریه تو رو ببینه. واسه همین غصه میخوره.منم بهش میگم خودکرده را تدبیر نیست.
خودت خواستی پسر گلت اینطوری بشه دیگه. بهش میگم تازه باید خوشحال هم باشی..gif)


اولین گل کاری پسر گلی
